محمد باقر شريعتى سبزوارى
149
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
بخواهد فرض كند . حقيقت اين است كه انكار احكام بديهى اوليه مستلزم شك در همه چيز است حتى شك در خود شك . و حد فاصل فلسفه و منطق با سوفسطايىگرى همين است . [ نقد سخن فليسين شاله ] در اينجا بىمناسبت نيست كه گفتار فليسين شاله را ، كه پيرو منطق و فلسفهء تجربى است و مخصوصاً تحت تأثير شديد مسلك وضعى و ظاهرى اگوستكنت است ، راجع به اين مطلب نقل و انتقاد كنيم . وى در متدولوژى فصل « روش علوم فيزيكى و شيميايى » مىگويد : « استقرا عبارت است از : استدلالى كه در آن ذهن با اتكا به تجربه از معرفت به حال جزئيات به قانون دست مىيابد ؛ يعنى وقتى فرضيهاى در نتيجهء توافق آن با تمام امور مشاهده و آزمايش شده محقق گشت بدون اينكه دخالت و فعاليت عقلانى ديگرى لازم باشد ، آن فرضيه مبدل به قانون مىشود . مطلب مهم فلسفى كه دربارهء استقرا پديد مىآيد اين است كه چنين استدلالى با قوانين عقل سازگار هست يا نه ؟ اگر هست به چه دليل است و اساس قانونى بودن آن چيست ؟ البته براى قياس يا استنتاج چنين اشكال و مطلبى پيش نمىآيد ، براى اينكه ذهن هميشه حق دارد از اصولى كه قبلًا وضع و قبول كرده است نتايجى كه منطقاً ضرورى است بيرون بكشد ، ولى استقرا ، كه مبتنى بر تجربه است ، به چه حق از حدود تجربى تجاوز مىكند و حكمى را كه دربارهء مجربات صادق است دربارهء وقايعى كه هنوز تجربه نكرده است تعميم مىدهد ؟ يعنى مشاهدات و آزمايشهاى ما كه در مكان و زمان معينى انجام مىگيرد چگونه باعث مىشود كه ما قانونى عمومى براى تمام ازمنه و امكنه « 1 » وضع كنيم ؟ و چگونه مىتوانيم يقين كنيم كه امور مجهول بىشمار ديگر مانند امور معدودى است كه ما تجربه كردهايم ؟ بحث مشكل راجع به اساس استقرا عبارت از اين مسائل است . معمولًا در اينكه استقرا بر اصل يكسان و متحد الشكل بودن طبيعت ، مبتنى است بين دانشمندان توافق حاصل است ؛ يعنى اگر طبيعت هميشه يك جريان را بپيمايد كافى است ما در يك زمان و مكان معينى بين حوادث رابطهاى ملاحظه كنيم و از آنجا پى ببريم كه اين رابطه هميشه و در
--> ( 1 ) . زمانها و مكانها